سخن از ماندن نیست،
من و تو رهگذریم،
راه طولانی و پر پیچ و خم است،
همه باید برویم تا افقهای وسیع،تا آنجا که محبت پیداست
و شاید اینجا سر آغاز بودن است و من و تو و هیاهوئی در شهری سبز و آبی و خاکستری
ما می گریزیم
شاید از بودن
شاید از ماندن
شاید از رفتن
جز هراس ما را چه باید
من و تو رهگذریم
به فردا بیند یش به طلوعی دیگر
و به آغازی دوباره و ما گشایندهء راهیم لغزش صبر مداومت
ولی بدان و باور کن
اینجا بی شک آغاز بودن ماست.
برچسب: رهگذر,رهگذر شاخه نوری,رهگذر زمستان,رهگذر هفت اقلیم,رهگذر چت,داریوش رهگذار عمر,رهگذر علی بابا,رهگذر عشق,رهگذر تنها,رهگذرم دل نبند,
نویسنده: رضا اسدیپور